یا الله

یا امیرالمومنین علی (علیه السلام)


جهت مشاهده کیک نمایید

( ادامه مطلب )


نوشته شده در يكشنبه, آبان 2, 1395ساعت 01:06 بعدازظهر توسط ARM نظر(1) |


( ادامه مطلب )


نوشته شده در جمعه, شهريور 5, 1395ساعت 07:40 بعدازظهر توسط ARM نظر(0) |

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام



( ادامه مطلب )


نوشته شده در شنبه, مرداد 16, 1395ساعت 03:57 بعدازظهر توسط ARM نظر(0) |

آثاری که برای دروغ شمرده شده عبارتند از:

1- از بین رفتن شخصیت واحترام

همان طور که صداقت موجب عزت انسان می شود،

( امام صادق علیه السلام فرمود: صداقت مایه عزت است.)

خدشه دار شدن آن نیز ابهت واقتدار او را لگد مال نموده وزمینۀ خواری انسان را فراهم می کند.

( امیرمومنان علی علیه السلام فرمود: راست گو در آستانۀ نجات وبزرگواری ودروغگو در لبۀ پرتگاه خواری است.)

دروغ ، شخصیت انسان را تنها در برابر مردم از بین نمی برد؛ بلکه انسان را در مقابل خداوند وفرشتگان الهی نیز خوار می کند.

(امیر مومنان علی علیه السلام فرمود: دروغ گو با دروغ خود سه چیز به دست می آورد: خشم خداوند، تحقیر شدن از سوی مردم، ودشمنی فرشتگان.)

2- از بین رفتن طعم ایمانبرخی از کارها موجب می شود طعم ایمان ومعنویت از کام دل انسان رخت ببندد که یکی از آن ها دروغ است.    

امیر مومنان علی علیه السلام فرمود:بنده طعم ایمان را نخواهد چشید؛ مگر این که دروغ جدی وشوخی را ترک کند.)

3- انحراف از مسیر حق

دروغ گو در دروغ متوقف نخواهد شد ؛ بلکه دروغ ، او را به انحراف از مسیر حق کشانده وبه رذایل دیگری مبتلا خواهد کرد.نفاق یکی از رذایل است.

(امام باقرعلیه السلام فرمود: خداوند برای شرّ قفل هایی قرار داده وبرای این قفل ها کلیدهایی. کلید همۀ قفل ها شراب است؛ اما دروغ از شراب بدتر است.

4- فقر

یکی از سنت های معنوی اثر اعمال در زندگی است.این آثارغیر از نتایج عمل مادر صحنۀ قیامت است. علاوه بر عقوبت وپاداشی که در قیامت بر اثر اعمال خویش خواهیم دید ، رفتار وگفتار ما در همین دنیا نیز نتایجی را به دنبال خواهد داشت. دروغ هم از جملۀ همین اعمال است که یکی از آثار معنوی آن فقر است.

امیر مومنان علیه السلام فرمود: عادت به دروغ موجب فقر است.


( ادامه مطلب )


نوشته شده در پنجشنبه, فروردين 19, 1395ساعت 09:35 قبل‏ازظهر توسط ARM نظر(3) |

قومی که زیر بار اطاعت خدا نمی رفت!

از غوغای سامری و گوساله پرستان، اثری نبود. دودی که از سوزاندن گوساله ایجاد شده بود، بیابان را غبارآلود کرده بود؛ امّا با فرو نشستن خشم موسای نبی(علی نبینا و آله و علیه السلام)، نور سخنان خدا، دشت را از برهوت تاریکی به روشنایی می برد. لا اقل اینگونه می شد اگر بنی اسرائیل، براستی سخنان خدا را می شنیدند... امّا نشد؛ چرا که چندین هزار نفر پیدا شدند و خواستار دیدن خدا شدند.(1) موسای نبی(ع)، الواح تورات را در دست فشرد و از دستورات خداوند گفت. امّا به جای «شنیدیم و اطاعت می کنیم.»، پاسخ شنید: «هرگز به تو ایمان نمی آوریم و سخنانت را باور نمی کنیم تا وقتی که خدای تو را ببینیم و کلامش را آنگونه که تو شنیدی، بشنویم.»(2) حضرت منجی، متعجّب از درخواست آنان هشدار داد که خداوند متعال، دیدنی نیست؛ امّا دور و بر او را هزاران نفری پر کرده بودند که یکصدا خواهان شنیدن صدای خدا بودند. حضرت موسی(ع) هفتاد نفر از قوم را برگزید تا برای ملاقات خدا به کوه طور بروند.(3) هفتاد نفری که همه قبولشان داشتند. در کوه طور، به درخواست موسای نبی(ع)، خداوند صدای خود را از طریق درختی بر کوه به گوش شاهدان رساند.(4) رعشه به اندام بنی اسرائیل افتاد؛ امّا وقتی صدا قطع شد، تقاضا را از حد گذراندند: «تا خدا را آشکارا به ما ننمایی به تو ایمان نمی آوریم.»(5) صاعقه بر کوه زد و هفتاد شاهد بنی اسرائیلی در دَم جان دادند.(6) موسای نبی(ع) به زانو افتاد. دست در برابر پروردگار بی نیاز خویش بالا گرفت و درخواست کرد: «پروردگارا، اگر مى ‏خواستى، آنان را و مرا پیش از این هلاک مى ‏ساختى. آیا ما را به [سزاى‏] آنچه کم ‏خردانِ ما کرده‏ اند، هلاک مى‏ کنى؟ این جز آزمایش تو نیست؛ هر که را بخواهى به وسیله ی آن گمراه و هر که را بخواهى هدایت مى ‏کنى؛ تو سرور مایى؛ پس ما را بیامرز و به ما رحم کن، و تو بهترین آمرزندگانى.»(7) خداوند به خاطر درخواست کلیم الله(ع)، از گناهشان درگذشت و شاهدان مُرده به زندگی برگشتند.(8) امّا درخواست دیگری کردند: «موسی! تو به دیدار خدا برو و به ما بگو او چگونه است.»(9) قول دادند که حرف موسی عمران(ع) را قبول کنند؛ هر چه که باشد! خشم، موسای نبی(ع) را درگرفت. بعد از دیدن اینهمه نشانه، هنوز هم برای دیدن خداوند سبحان، شاهدی می خواستند؟! فرمود: «ای قوم! خدا را با چشم نمی توان دید. خدا چگونگی ندارد! خدا را می بایست از نشانه ها و علامتهایی که از جانب او می آید شناخت.»(10) گفتند: «ایمان نمی آوریم...! امّا اگر تو بروی و خدا را ببینی و به ما خبر دهی، همین را می پذیریم و ایمان می آوریم.»(11) موسی(ع) باز هم به طور رفت. خسته، دلگرفته و دل شکسته از نادانی و نافرمانی بنی اسرائیل. رو به درگاه خداوند کرد و گفت: «خداوندا شنیدی آنچه بنی اسرائیل می خواهند و خود به صلاح آنان داناتری.»(12) خداوند، با کلیم خود سخت گفت: «موسی! به من بگو آنچه آنان درخواست دارند. من تو را به خاطر نادانی آنان مؤاخذه نمی کنم.»(13) - خدایا خودت را به من بنمایان تا تو را ببینم. (14) - موسی نمی توانی مرا ببینی. به این کوه بنگر! اگر بر جای خود ماند، تو نیز می توانی مرا ببینی.(15) جلوه ای از خدا بر کوه افتاد و تخته سنگها از هم شکافت. کوه به لرزه درآمد و از هم فروپاشید.(16) حضرت کلیم الله(ع) بیهوش بر زمین افتاد و وقتی بیدار شد، سجده کنان عرضه داشت: «[وجود تو را] از آنچه لایق تو نیست پاک می گردانم. از تو دور است که با چشم دیده شوی. از نادانی قومم با دانایی خویش به سوی تو بازمی گردم و توبه می کنم و نخستین کسی می گردم که شهادت می دهم که تو هرگز دیده نخواهی شد.»(17) پی نوشت: 1. سوره اعراف: 154. 2. برگرفته از روایتی از امام رضا(علیه السلام) نقل شده در این منبع: ابن بابویه، محمد بن على، عیون أخبار الرضا علیه السلام / ترجمه آقا نجفى - تهران، چاپ: اول، بى تا. ج‏1، ص: 141-142؛ با استفاده از نرم افزار جامع الاحادیث نور 3/5؛ همچنین برگرفته از مضمون آیة 55 سوره بقره. 3. اعراف: 155. 4. برگرفته از همان روایت از امام رضا(ع) از همان منبع. 5. همان؛ همچنین سوره بقره، آیه 55. 6. نساء: 153. 7. اعراف: 155. 8. بقره: 56. 9. برگرفته از همان حدیث امام رضا(ع) از همان منبع. 10. همان. 11. همان. 12. همان. 13. همان. 14. اعراف: 143. همچنین همان روایت از امام رضا(ع) از همان منبع. 15. همان. 16. همان. 17. همان.

( ادامه مطلب )


نوشته شده در چهارشنبه, فروردين 18, 1395ساعت 11:14 قبل‏ازظهر توسط ARM نظر(0) |

وَقَالَ عَلیهِ السلام: ضَع فَخرَکَ، وَ احطُط کِبرَکَ، وَاذکُر قَبرَکَ ودرود خدا بر او فرمود: فخر فروشی را کنار بگذار، تکبر وخود بزرگ بینی را رها کن، به یاد مرگ باش . (نهج البلاغه حکمت398)

( ادامه مطلب )


نوشته شده در چهارشنبه, فروردين 18, 1395ساعت 10:58 قبل‏ازظهر توسط ARM نظر(0) |